لسان الملك سپهر

241

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

الارن « 1 » يعنى : بكن اى نعمانك آنچه مىخواهى ، سوگند با خداى كه ترا به اخيّه‌اى بستم كه گرهء با نشاط آن را نتواند گسيخت . بالجمله نعمان به درگاه پرويز آمد و زمين ببوسيد و عذر بخواست و گفت : اين غلام يعنى زيد بن عدى سخن مرا ديگرگون ساخت و واژونه ترجمانى كرد و مهر پادشاه را از من بگردانيد و كار حيره را آشفته ساخت . زيد چون اين بشنيد پيش شده و روى بر خاك نهاده عرض كرد كه : اى پادشاه اين بندگان تو چون بر تخت شوند و تاج بر نهند و باده خورند و مست گردند ترا خداوند خود ندانند ؛ بلكه بندهء خويش شمرند . پس روى با نعمان كرد و گفت : تو نه آنى كه بر تخت خويش برآمدى و همىگفت : مملكت عجم بهرهء من خواهد شد و اگر من به دست نكنم فرزند من در آنجا سلطنت خواهد كرد ، و بدين گفته سوگند ياد كرد . پرويز را استوار افتاد ، پس بفرمود از بهر او در ساباط زندانى كردند و او را بند نهاده بازداشتند تا در زندان جان بداد چنان كه اعشى گويد : بيت فذاك و ما انجى « 2 » من الموت ربّه * بساباط حتّى مات و هو محرزق « 3 » و اين واقعه حرب ذى قار را انگيخته كرد و بسى خونها ريخته شد - چنان كه ان شاء اللّه در ذيل قصهء خسرو پرويز بازنموده خواهد شد - و مدت سلطنت نعمان در حيره بيست و دو ( 22 ) سال بود . [ قصّهء مشاهير عرب و وقايع عجيبهء زمان نعمان ] هم‌اكنون چنان صواب نمود كه قصهء بعضى از مشاهير عرب و وقايع عجيبه [ اى ] كه در زمان نعمان افتاد در دنبال حديث او مرقوم مىشود .

--> ( 1 ) . ارن : به تحريك شادمانى و نشاط كردن . ( 2 ) . نجاء به مد : خلاص شدن و رستن . ( 3 ) . محرزق : به معنى مضيق است .